
گر تو عیبم کنی این قصه فراموش کنم،نتوانم که من این جام بلا نوش کنمگر برانی و به صد پرده در افتی به جفاعالمی سوزم و دریای درون جوش کنماگر از عقل و خرد باز نشانی خواهیدل پر غصه به کف، غرق به خون هوش کنماگر آن نرگس مستت پی صیدم نروددشنه بر سینه زنم، حرف عدو گوش کنمراحتی خواهی از این عاشق تفتیده ز عشق؟من خود این خرقه صد تیغ به تن پوش کنمبه هوای طلبِ لعل شکر پاره سزدبی ستون پویم و صد تیشه سرِ دوش کنم مهر 95...
ادامه مطلب