
سخت به دیدار تو آلوده ام، منتظرت تا به سحر بوده امسخت دلم با نظرت می زند، وه چه خیالی؛ همه بیهوده امعکس طربناک دو چشمان تو، چارقدی بر سر چشمان منزلف پریشان به سر شانه ات، از چه در این دشت من آسوده امسروِ حسودِ درِ باغِ خیال، کَج نگرد قدّ تو را بس که اوطعنه ز تعریف گل رُز شنید، من چه کنم، من که خودم دیده امکبک خرامان به همه کوه و دشت، خویش ز انظار نهان می کندراه مرو، این چه ذلالت به اوست، من که دگر رو سیَه از دوده امآذر 94...
ادامه مطلب